العلامة الحلي ( مترجم : على شيروانى )

182

ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى )

متن : رنجى كه بر شخص مستحق آن وارد مىآيد مىتواند كيفر او باشد . شرح : اين عقيدهء ابى حسين بصرى است . او جايز دانسته است كه بيمارىها در كافران و فاسقان به عنوان كيفر كافر و فاسق بوده باشد ، زيرا اين رنجى خواهد بود كه به مستحق آن وارد شده است و از اين‌رو مىتواند كيفر او به شمار آيد و زودرس بودن اين كيفر دربر دارندهء مصلحتى براى برخى از مكلفان مىباشد ، همانند حدود . قاضى القضاة اين مطلب را نپذيرفته و يقين كرده است كه بيمارىها آزمون و امتحان است ، نه كيفرهاى گناهان ، به دليل آن‌كه كسانى كه متحمل رنج مىشوند وظيفه دارند كه [ در برابر خواست خداوند ] راضى باشند و بر آن رنج‌ها صبر و شكيبايى بورزند ، تسليم باشند و ناله و فغان سر ندهند ، در حالى كه دربارهء كيفر و عقاب ، شخص چنين وظيفه‌اى ندارد . پاسخ قاضى القضاة آن است كه ما قبول نداريم كه دربارهء كيفر و عقاب ، شخص وظيفه نداشته باشد كه راضى باشد ؛ زيرا رضا بر دو معنا اطلاق مىگردد : نخست : اعتقاد به حسن فعل ، كه اين امر ميان رنج كيفرى و رنج آزمونى مشترك است . دوم : موافق بودن فعل با شهوت و ميل ، كه اين امر از دايرهء قدرت بنده بيرون است ، [ زيرا اميال انسان به دست انسان نيست ، كه از چه چيز خوشش بيايد و از آن لذت ببرد و از چه چيز بدش بيايد . ] و چون از اختيار بنده بيرون است ، نه در آزمون و نه در كيفر چنين وظيفه‌اى ندارد [ كه در رنج وارد شده راضى باشد . ] و هرگاه راضى بودن به معناى نخست دربارهء كيفر واجب باشد ، صبر بر آن اعتقاد نيز واجب خواهد بود ، به اين‌كه از شخص امرى بر خلاف رضا سر نزد ، يعنى ناله و فغان نكند ، و نيز واجب است كه تسليم باشد ، يعنى معتقد باشد كه اگر او قادر بود بيمارىاى را كه به صلاح اوست ، بر طرف سازد ، آن را بر طرف نمىكرد و از آن خوددارى نمىنمود ، [ بلكه با كمال آمادگى آن را مىپذيرفت . ]